20 جولای 2018

ذن در طریقت دانایی

ذن در طریقت دانایی

فلسفه ذن در طریقت دانایی

در جهان امروز روابط خاص سیاسی و اقتصادی و تداخل فرهنگها، پذیرش بسیاری از آرا و نظرات، پیشگامان عقیدت‌ها نه تنها درخور تامل است، بلکه با توجه به روابط انسان‌ها و نزدیکی فرهنگ‌های متفاوت بیکدیگر تمایل ملت‌ها به پیشرفت روزافزون و … ناگزیر به پس‌زدن و رد بسیاری از نظرات هستیم. هدف اصلی ما دست یافتن به ذنی است که بتواند بشر مثبت را راضی نماید و در عین حال او را بی‌جهت به نیستی نکشاند. ذن مورد نظر ما زندگی است یا به یک معنی شیوه زندگی است. با اصول روش‌ها، ‌گرایش‌ها و موازین خاص خود که شایسته و مورد قبول جامعه جهانی آینده با ارگانیزم خاص خود می‌باشد،‌ذن مقبول ما ذنی است که قادر باشد انسانها را به آنجا برساند که ورا اندیشه می‌باشد.

ما به او که ذن مورد نظر ما را درک میکند می‌گوئیم: “توانا”. توانا برای زیستن به معنای راستین و بسوی هدف‌های راستین که زیر درفش انسانیت با تمام نیروی فکری و فیزیکی خود جهتی انتخاب کند که به خدمت مردم باشد. او با این مهم (سمت‌گیری انسانی) که نمایانگر تقویت اراده و سلامت و روان اوست شالوده تحولاتی همه جانبه را در اختیار دارد و قادر باعدام، واژگونگی‌ها، تضاد‌ها و خواب‌آلودگی‌ها و … بوده و برای نوع دگرگونی انسانی همیشه بیدار باشد و پاس خواب‌آلودگان راه ندهد.

با ایمان به ارزش و تاثیر عامل زمان نه مایلم زمانم را بی‌جهت از دست بدهم و نه قصد دارم که زمان ترا بدزدم. بر این پایه هرچه زودتر انتقاداتی را که بر ذن بودئیسم دارم برایت می‌نویسم به آنچه که هم می‌نویسم ایمان کامل دارم. پیشتر هم گفتم هدف من دست‌دادن به ذنی است که با محیط کنونی و افرادش و جهان آینده هم‌آمیز و منطق باشد چه طبیعی است جنبه‌‌های غیرعلمی، ‌منفی و یا سکرآور هر اندیشه و نهادی بی‌هیچ تردید مردود و غیرقابل پذیرش است.

ذنی با جهان امروز می‌تواند هم‌آهنگ و هم‌صدا گردد که از هیچ مسئله‌ای غافل نباشد. امروز هیچ رویداد و تصمیم و تارکی جدا از مسائل اجتماعی، اقتصادی، سیاسی نخواهد بود. با این اساس سمتی که منتج از مسائل مشی زندگی افراد قرار گیرد، ‌سمتی مالیخولیائی و نوعی واژگونگی و جبن است. سمتی است که موجودیت انسان آزاد را شدیداً به مخاطره می‌اندازد، سمتی بهره‌کشی از انسانها و تحمیق آن‌را بصورتی دیرپا درخواهد آورد. چنین سمتی یا رکسانی است که هدفشان وطن‌فروشی و تاخت و تاز به تمام شئون انسانی و تاراج ثروت ملت‌هاست. بدین‌خاطر من و تو موظف و ناگزیریم آگاه باشیم و آگاه کنیم.

مدت‌ها بازی با واژه‌ها عامل تحقیق ملت‌های بیشماری که در گیتی پراکنده گردیده باید همه ملت‌ها از روابط تولید یا شالوده اقتصادی خود آگاه باشند. از روبنای جامعه‌شان هم تا بتوانند سمتی آگاهانه داشته باشند.

درست است که انسان‌ها بی‌اختیار زاده می‌شوند و بی‌اختیار می‌میرند، ولی قبول کن که تنها مفهوم تولد بیرون آمدن از رحم مادر و تنها مفهوم مرگ بی‌حرکتی قلب نیست. تولد و مرگ مفاهیم دیگری هم می‌توانند داشته باشد.

در مفهوم اول اگر ما برای تولد خود قادر به تصمیم‌گیری نبودیم، برای فرزندانمان که می‌توانیم، نیازی به بازگوئی این نکته نیست که فرزندان من و تو بدون تصمیم ما متولد نمی‌شوند. درست است که من و تو قادر نیستیم که نمیریم ولی می‌توانیم آنرا به تاخیر بیاندازیم. امروز عالم عامل تحمیل اراده بشر در مسائل و موارد بسیاری است که چندی قبل فکرش را هم نمی‌کردیم. فردا بی‌شک مرگ را هم در چنگال علم خواهیم داشت. بعلاوه برداشتی که ما از تولد و مرگ داریم، ممکن است متفاوت باشد. من فکر می‌کنم انسان زمانی در حقیقت متولد می‌شود که به شناختی واقعی و روشن از محیط خود و افرادش دست می‌یابد. و آن‌هنگام که قادر به درک واقعیات و مبارزه‌‌ای انسان نباشد و از زندگی بهراسد مرده است.

زندگی با جوشش اندیشه آغاز و با خاموشی آن تمام می‌شود. بر این مبنا حدفاصل بین این جوشش و خاموشی زندگی است. زندگی هیچ‌گاه ملال‌آور نیست. بلکه ایمان به بیهودگی زندگی ارتجاعی است. چون اولین نتیجه منطقی چنین عقیده‌ای عدم تحرک و خواب‌آلودگی و تن‌آسائی خواهد بود، در حالیکه دنیای من و تو باید دنیای تحرک و سازندگی باشد. ما حق نداریم به دست‌آویز اینکه سرانجام خواهیم مرد، درویش‌وار به کنجی بخزیم و در عین اینکه نفس می‌کشیم مرده‌ای بیش نباشیم. دنیا تنها از آن من و تو نیست که تصمیم به آباد نکردنش بگیریم و آنچه بر ما کردند بر دیگران بکنیم. دنیا مال انسان‌هاست، انسان‌هایی که هستند و آنها که بعدها خواهند بود. ما سربازان رزم زندگی هستیم، درفشمان هم زندگی‌ساز است، ‌نه زندگی برانداز. قدرتمان ناشی از قدرت انسان‌ها خواهد بود، همان‌سان که زبونیمان معلول خودمان است، می‌خواهم باور داری که زندگی بی‌فایده نیست. حتی زندگی آنان که فاقد جوشش اندیشه‌اند. چون زمانی خواهد رسید که همه برای نبردهای تازه‌تری از نو زائیده شویم.

زندگی نبرد انسان‌هاست. در این نبرد خواست‌های فراوانی پیش‌رو داریم.

خواست ما چیزی نیست که بتوان از آن چشم پوشید، چون آنچه ما می‌خواهیم خواست همه انسان‌هاست. یک نیاز منطقی و عقلانی است، یک نیاز صددرصد است که بی آن نمی‌توان بود، ما با تمام نیرو و تلاش خود برای داشتن آنچه می‌خواهیم می‌کوشیم. ما چیزی را نمی‌خواهیم که دیگران بر ما تحمیل کنند، ما در جهان مورد نظرمان با اینکه صرفا یک مصرف‌کننده بی‌اراده و عامل‌اندوزی تولید‌کننده باشیم مخالفیم. مسیر خواست‌های ما را تبلیغات بی‌اساس تعیین نمی‌کند، خواست‌های ما مرید و متاثر از تفکرات انسانی است، ما خود را وابسته به جامعه‌ای سازنده میدانیم که هدفش در روابط تولیدی بهسازی و تامین جامعه بشری است. خواستنی اندوه‌زا نیست که با از بین بردن آن اندوه هم از بین برود. خواستن تنها با بدست آوردن آنچه که می‌خواهیم از بین میرود. نظر بودا در استفاده از هشت اصل برای از‌بین‌بردن خواستها:  نظر راست، نیت راست، کلام راست، کردار راست، معاش راست، سعی و عمل در راه راست، اندیشه و تفکر راستی، تمرکز فکر در معنای راستی، ممکن است در نظر اول حالت اتوپیای افلاطون را داشته باشد ولی در حقیقت اینطور نیست. اگر من و تو به هشت اصل بالا معتقد باشیم هیچ‌کس حق ندارد به ما بگوید اتوپیست، مگر نه اینکه دارا بودن صفات فوق خیلی آسان است؟ مگر نه اینکه اصول برای رسیدن به اهداف انسانیمان لازم است. با این هشدار که ما از هشت اصل که قبلا دیدیم برای از بین بردن خواست‌ها استفاده نخواهیم کرد. اینها سلاح‌های اولیه ما برای بدست‌آوردن خواستها و نیل به جامعه‌ای سازنده و برحق است.

من و تو قرن‌ها برای نابودی خود تلاش کردیم. خود و دیگران را استثمار کردیم، دروغ گفتیم، بی تفکر نفس کشیدیم،‌قرنها تلاش کردیم تا انرژی فرهنگیمان را از دست بدهیم. همه این بلاها را خودمان بر خودمان آوردیم. این زمان دیگر خسته‌ایم، واقعاً خسته، خالی هم هستیم. نباید سال‌های آینده را به طومار گذشته‌مان اضافه کنیم. دیگر نمی‌خواهیم خود را نابود کنیم. می‌خواهیم بیدار باشیم. می‌خواهیم برای برخورداری از فرهنگ غنی انرژی فرهنگیمان را توسعه دهیم. ما از این پس استعمار نخواهیم شد و این کار را هم نخواهیم کرد. اینها هستند خواست‌های من و تو. بیشمار نیست تا نیرو و انرژیمان را تجزیه کند و درنتیجه موجب شود به هیچ‌یک از آنها نرسیم. آنهائیکه بر شمردیم خواست‌های انتزاعی و پراکنده نیستند، بلکه لازم و ملزوم یکدیگرند. هدف ما تنها یک چیز است، جامعه‌ای که شالوده‌اش منطبق با بر نهادهای پیشرفته و رو بنای جامعه ما انسانها را ارج می‌گذارد و می‌شناسد. آنها را هم که قدری از این اصول بدورند می‌سازد، بدون آنکه از میانشان بردارد.

من و تو آن زمان که به هدفمان نرسیم با آرامش بیگانه‌ایم و آن‌را نمی‌خواهیم. چون آرامشی که گفته می‌شود بستگی کامل به موقعیت زمانی و مکانی دارد. بی‌شک جامعه ما و افرادش مفهوم واقعی آرامش را به ما القا خواهند کرد و همه انسانها با تمام وجود آنرا لمس خواهند نمود. ما با آرامش مخالف نیستیم، در حال با آن بیگانه‌ایم ولی آن‌را هم به دست خواهیم آورد.

ذن من و تو ضدجهان‌بینی‌ها و عقاید مذهبی، مسائل جنسی و غیره نیست، ذن من و تو طرفدار بررسی علمی پدیده‌های اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و تجزیه و تحلیل عقاید مذهبی است.

ذن ما بر آنچه که در پیرامونش می‌گذرد با دیدی گسترده و اندیشه‌ای مسلح می‌نگرد. ذن ما بخاطر انسان‌ها به هرچه که بر روابط آن‌ها موثر باشد توجه خواهد داشت، چون بدینوسیله با تجهیزات مطمئن‌تری بسوی هدفش ره می‌پیماید. ذن من و تو حال نگراست. چون آنچه را که در حال دارد می‌خواهد. ذن من و تو از گذشته باخبر است، از حال هم. من و تو مو را از ماست کشیدن را در هیچ شهری جوانی نمی‌دانیم. مشروط بر اینکه اینکار درست و با در نظر گرفتن جنبه‌های علمیش انجام شود.

ذن ما فارغ از رنگ‌ها و نیرنگ‌هاست، او سیاه و زرد و سفید نمی‌شناسد و فقط به رنگ خون توجه دارد، ذن من و تو همه خون‌ها را پاک می‌داند. اگر آلودگی است در اندیشه‌هاست. ذن ما برای سالم‌سازی اندیشه‌ها هیچ چیز را به آنها تحمیل نخواهد کرد بلکه فقط به سالم‌سازی روابط و محیط خواهد پرداخت. چون در یک محیط با روابطی سالم اندیشه‌ای غیرانسانی مجال نزج گرفتن نخواهد داشت. در جامعه ما انسان‌ها افسرده و آشفته نیستند، چون موجبی برای آن پیدا نمی‌کنند. آن‌ها تا لحظه رسیدن به هدف خود دنیای آشفته و افسرده را به بدترین شکل متصور دیده و برای رهائی از آن بهای گرانی پرداختند. ذن ما معتقد است تمام ناهنجاری‌های مردم را باید از بین برد. پیرو این ذن با هر نوع فقط اعم از فقر اقتصادی، فرهنگی و … مخالف است و در رفع آن می‌کوشد. او معتقد است با معدوم‌کردن عوامل ناهنجاری‌ها واژه‌‌های مربوط به آن خودبخود چون موردی برای استعمالش موجود نخواهد بود از فرهنگ‌ها محو خواهد شد.

پیرو فلسفه راستین بکوشش‌هائی که برای مسخ‌تمدن انسانها وجود دارد واقف است و با درک و شناخت خود آن کوشش‌ها را خنثی می‌کند. من و تو می‌دانیم که اگر در این راه نکوشیم به نوعی همگام و همدست آن‌ها خواهیم بود که مسخ‌بودن افراد برای اهدافشان مفید و حتی لازم است. ما همچون به کوشش‌هائی که برای امحا غرور ملی افراد صورت میگیرد واقفیم. به همین جهت همیشه غرور ملی خود را حفظ خواهیم کرد با این توضیح که غرور ما مرز جغرافیائی خاصی را شامل نمی‌شود، چون خود را متعلق به تمام گیتی می‌دانیم و نگران همه انسان‌هائیم. من و تو همیشه برادر مردان و زنان همه ملت‌ها باقی خواهیم ماند. کسانی‌که برای انسان‌ها پیکار می‌کنند، رنج می‌برند و پیروز می‌شوند، کلام من و تو آزادی و یگانگی تمام انسان‌هاست. براین‌اساس تمام پدیده‌ها باید در خدمت و تامین‌کننده این آزادی و یگانگی باشد. طبیعت، دانش، هنر، موسیقی و اندیشه‌ها با قدرت شگرفت خود ما را یاری خواهند داد. اگر قدرت تاثیرشان را بشناسیم و از آن درست بهره گیریم و نیک می‌دانیم که عامل مهم بهره‌گیری درست از پدیده‌ها عدم وابستگی‌هاست.

استعمارگران و عاملین اختناق را می‌شناسیم، هیچ‌کس نگران شوکت و قدرت ما نیست و خیالش در حال از این بابت راحت است، چون اندیشه‌ها را به نفع و در سوی خواست‌های خود پرورده شده می‌بیند، اگر برخی الگوی نسبتا بهتر در اختیار داشتند در عمل و اعمال آن وا ماندند. این و آن ما را ارج نمی‌گذارد و ما هم خود را چون کردار ما بیانگر این واقعیت است، من و تو از نقش عاملین ارتباطات غافلیم از موسیقی‌های روح‌پرورش، از نقش آموزنده آنها، از طریق آنها همه چیز داریم.

همه چیزهایی را که انسان باید دارا باشد، همه چیز را که برای یک زندگی راستین لازم است، ولی خود را تهی و مسخره می‌انگارد. آیا این مسئله معلول از بی‌پایان انسان است. باورکردنی است که همه افراد آنچه را که دارند نمی‌خواهند در حالیکه به نحوی باورنکردنی آنچه را که دارند تحمل می‌کنند.

آزادی اندیشه و حقیقت انسان‌ها امروز مارک جام‌های شراب شده است. انسانها همچو یویو بازیچه روابط دهشتناک سیاسی، اقتصادی گردیده‌اند. بسیاری از افراد، جوانانی اقتصادی بیش نیستند، با حفظ تمام خوی درندگی و متجاوز و بی‌منطق حیوانی.  دنیای ما پر از نابرابری‌ها، تضادها و تجاوزها است. پر از بیدادگری و تاراج است، تارج ثروت‌ها، فرهنگ‌ها،‌تمدن‌ها و اندیشه‌ها. در گوشه‌ای از جهان افراد با قدرت تکنولوژی خود آسمان را تسخیر می‌کنند. در گوشه‌ای دیگر فرهنگ‌ها و تمدن‌های دیگر کشورها از طریق تلویزیون وارداتی به تماشای این قدرت می‌نشینند. با چشمانی خجل، چهره‌ای متعجب و دهانی باز و مغزهائی که گنجایش پذیرائی این پیشرفت‌ها را ندارند.

چرا؟ چطور؟ چه باید کرد؟ در آن سوی، اکثریت ره گم کردگان و در این سوی آزاد اندیشان انگشت شمار که بی‌ثمریشان معلول همنوع ره گم کرده‌شان است و دیگر هیچ. دسته متجاوزین هم که هر روز فربه‌تر و دریده‌تر می‌شوند. ولی دوست من با همه اینها که بر تو گفتم، حق نداری بهراسی و سرت را در لاک خود فرو بری.

اسطوره پاشنه آشیل را هم نباید فراموش کرد. بخاطر داشته باش که حتی ره گم‌کردگان هم می‌دانند چه چیزهائی از دست داده‌اند و می‌خواهند آنها را داشته باشند، بخاطر داشته باش که بسیاری از افراد برای شروع کا روزانه خود با صدای زنگ ساعت از خواب برمی‌خیزند. آری دوست من موازین، روش‌ها و گرایش‌های ذن راستین تو را موفق خواهد ساخت. فلسفه انسانی تو تمام ناهنجاری‌ها را سرکوب خواهد کرد.

از همین لحظه تصمیم بگیر زمانی‌که بر خلاف سمت انسان‌ها حرکت می‌کند متوقف کنی و این‌هاست روش ذن ما. هدف انسانی اندیشه، شناخت محیط و افراد، شناخت خود، درک واقعیت، بیداری و بیدار‌سازی، درک اهمیت عامل زمان، ایمان به قدرت انسانها، یگانگی انسانها، مبارزه با اندیشه‌های آلوده، شناخت و نهاد انسانی، تحرک و تلاش تا لحظه برخورداری نگهداری دستاورد برای همیشه. دوست من بی شک فقدان این اصول و گرایش‌ها رمز و راز ناتوانی و زبونی کنونی بشر است.

من با تو که از این گرایش‌ها برخورداری و از آن‌ها آگاهی هستم. با تو که نیرو، تن و اندیشه‌ات را برای رهائی بکار خواهی گرفت، با تو که هرچه را می‌خواهی انسانی و برای انسان‌هاست.

من با تو که در آغاز کلامم توانایت خطاب کردم هستم. دوست من:

براه این امید پیچ در پیچ               مرا لطف تو میباید دگر هیچ

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *